پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386

یا رَبُّ یا رَبُّ یا رَبُّ ...
دریاب مرا و پناهم بده
که پناهی امن تر ازپناهگاه تو
نیست.

سلامی به روشنایی خورشید روح نواز عشق که از قلب من طلوع و در قلب تو غروب می کنه
سلام به مهتاب نور افکن ماهی که دریاچه نقره ای نگاه تو را روشن میکنه و با زیباییش در من نفوز میکنه!!
سلام به تو که رسیدن به تو یک رویای شیرین و غیر ممکنه
marye man } h}

خدایا من امروز باهات کار دارم حتما میگی حالا که کارم داری اومدی سراغم نه تو اینطور نمیگی
خدایا من یه آشغال هستم و امروز کارت دارم , خیلی وقت پیش می خواستم برگردم پیشت ولی
هر دفعه یه لذت زودگذر مانع شد . خدایا 2 سالی هست که قلب شکسته ام کف دستم هست و
هروز میخواهد قلب بقیه را بشکنه ,و همه رو مثل خودش کنه! دیگه نه راه پیش داره نه را پس !
فقط بی رمق و میل نبضی می زند تا هم بیشتر شکسته شود و هم بیشتر بشکند .
رو دستم مونده چکار کنم ؟ خدایا چرا من تو رو فراموش کردم آره مقصر تو هستی . تو که منو آفریدی .
خدایا چرا داری حرفامو گوش میدی و چیزی بهم نمیگی من یه آشغالم که دارم کفر میگم .
خدایا یاد گم کردهایی خودم افتاده ام و آدم وقتی یاد گم کردهاش یا از دست رفته هاش
می افته خیلی دلش میگیره ...؟ از همه چیز خسته میشه خصوصا گم کردهاش. آره میدونم
که الان هم دیر نیست واسه دنبال تو گشتن , کیف ام کجاست باید بیایم دنبالت وکیفم را پر
از توکنم . حرکت مکنم ولی کجا برم ؟ از کدام جاده ؟ از کدوم طرف حرکت کنم کجای نقشه جغرافیا ؟ .
نه نیازی نیست از جاده و راهی برم نه تو, توی جاده ها نیستی پس باید توی خودم حرکت کنم .
آری باید تو خودم حرکت کنم ای خدا توکه اینجا هستی !
خدایا من می خواستم دنبال تو کجاها بگردم و تو کجا بودی ! ولی این بار قدر تو را می دونم.
قبل از اینکه می خواستم کامپیوتر رو روشن کنم یه عالمه حرف نگفته صف میکشن و همدیگرو
هل میدن که اول منو بگو اول من ! ولی به محض اینکه روشن شد و word رو باز کزدم همه شون
فرار کردن مثل یه پسر بچه کوچولوی خجالتی که همه ازش خواستند که یه شعر و از حفظ بخون
و اونم فقط انگشتش و میخوره !
و در آخر هم یک داستان از وبلاگمن.



دمدمای غروب کنار يه ده قشنگ , توی دشت سر سبز يه نفر وايساده بود . می خواست مناجات کنه !
روبه آسمون کرد و گفت : خدايا خودتو به من نشون بده ! يدفعه يه ستاره دنباله دار از اين ور آسمون
به اونور آسمون پر کشيد !
? طرف که تو باغ نبود دوباره گفت : خدايا با من حرف بزن ! يهو صدای چهچه يه بلبل سکوت دشتو شکست ولی ....
بازم گفت : خدايا لااقل يه معجزه نشونم بده ! يدفعه صدای گريه يه بچه که همون وقت بدنيا اومده بود ,
دشتو گرفت يارو بازم نگرفت ! گفتش لااقل دستتو بزار روی سرم ! خدا از اون ور آسمون دستشو آورد
گذاشت رو سر اون مرد مرد که حوصله اش سر رفته بود با دستش پروانه سفيد خوشگلی که روسرش
نشسته بود رو پر داد و رفت ! یاد بگیریم که میتونیم در لحظه لحظه گذر عمرمون خدا رو ببینیم?
و خدا همیشه با ماست .
نامه هاتون رو به خدا بفرستید تا جواب بگیرید
يه روز دوستي از عشق پرسيد:
فرق ما دو تا چيه؟
عشق گفت:
تو با يه سلام شروع مي شي
ولي من با يه نگاه
عشق از دوستي پرسيد:
حالا از نظر تو فرق ما دو تا چيه؟
دوستي گفت:
من با يه دروغ تموم مي شم
و تو با مرگ..
عشق يعنی.




يه روز دوستي از عشق پرسيد:
فرق ما دو تا چيه؟
عشق گفت:
تو با يه سلام شروع مي شي
ولي من با يه نگاه
عشق از دوستي پرسيد:
حالا از نظر تو فرق ما دو تا چيه؟
دوستي گفت:
من با يه دروغ تموم مي شم
و تو با مرگ..


روزي دروغ به حقيقت گفت : مــــيل داري با هم به دريـــا
برويم و شنـــا کنيم ، حقيقــت ساده لــوح پذيرفت و گول
خورد . آن دو با هم به کنار ساحل رفتند ، وقتي به ساحل
رسيدند حقيقت لباسهايش را در آورد . دروغ حيلــــه گـــر
لباسهاي او را پوشيد و رفت . از آن روز هميشه حقيقت
عــــريان و زشت است ، اما دروغ در لبــــــاس حقيقت با
ظاهري آراسته نمايان مي شود

ادامه مطلب
+ ا نوشته شده توسط : حسین در ساعت 17:35
جمعه بیستم بهمن 1385
بغز سنگین...
من حسین هستم از خوزستان
........>
والنتاین
<........
والنتاین رو به همتون تبریک میگم
به امید روزی که بتونم یه اون هم والنتاین رو تبریک بگه
یعنی میشه خدا........

تا حالا شده انقدر فکر کنی که گیج بشی و ندونی یا نتونی کار دیگه ای انجام بدی !
درست مثل این روزای من ! این روزایی که انقدر تند تند داره می گذره مثل سرعت نور ...
مثل جت ... مثل هر چیز تند و فرز دیگه ای ... مثل میگ میگ ...!
بعضی روزا دلم میخواد خیلی سریعتر بگذره حتی سریعتر از سرعت نور ...!
ولی بعضی روزا ... بعضی روزا می خوام زمان ثابت بشه و دیگه حرکت نکنه ...
انقدر مشغله ی فکری ام بزرگ شده که نمی تونم مهارش کنم ...
آخه ... آخه خیلی سخته ... خیلی ...
انگار یه جوری ترس تو دلم جا خوش کرده ... شاید هم شک و تردید باشه ...
نمی دونم چیه ؟؟؟؟؟؟!!!!
فقط می دونم هر چی که هست داره با روانم بازی می کنه ...
شاید حرفای اطرافیون هم بی تاثیر نباشه تو این ترس و شک و دلهره ...
آخه بعضی از حرفاشون عین حقیقته ...
نمی دونم چرا انقدر ضعیف شدم ... نه ...نه ... بحث ضعیف شدن نیست...
تمام بحث تجربه ی اطرافیونه ...
نمی دونم چرا اینجوری شدم ؟ حسینی که یه روزی سنگ صبور همه بود ،
حالا خودش در به در دنبال یه سنگ صبور می گرده ...
نمی دونم این راهی که می خوام انتخاب کنم درسته یا غلط...
اگه غلط باشه چه جوری خودمو ببخشم ...؟!
نمی دونم چی کار کنم ؟! واقعا نمی دونم ....
تموم ترسم اینه که این روزگار لعنتی بر من غلبه کنه ....تموم ترسم از اینه که
یه روز پشیمون بشم ... تموم ترسم از اینه که یه روز یه عالمه افسوس بخورم ...
افسوس خیلی از باید و نبایدها رو ...خیلی می ترسم ...خیلی ...!
فقط ازتون می خوام ، با دلهای پاک و مهربونتون برام دعا کنید ...
یه دنیا ممنون...

کاش کور بودم و نمی دیدم ... کاش کور بودم...!
کاش بی سواد بودم و نمی تونستم بخونم ...کاش بی سواد بودم...!
کاش بچه بودم ...یه بچه ی کوچولو...بی خیال و بی دقدغه ...!
کاش پرنده بودم و می رفتم به اونجایی که دلم می گفت ...!
کاش می تونستم بهت نشون بدم تموم احساسمو... عشقمو ... حرفامو...!
کاش می شد بهت بگم چقدر دوست دارم ...کاش می شد!
کاش تمام نا گفته هام رو می شنیدی ...کاش فرشته ها یاری ام می کردند و این
ناگفته ها رو که تو سینه ام محبوسند ، به تو می رسوندند ....به تو که یک فرشته ای
از جنس همون فرشته ها ...!
کاش می شد خیلی از نا باوری ها رو باور کنم ...
کاش می شد فراموش نشدنی ها رو فراموش کنم ...
کاش می شد هیچ وقت تو صف انتظار رو صندلی های مرده ی این زمونه به انتظار نشینم!
کاش تو شبای بارونی ات پر بود از من و تو ...از بودن و ماندن ما ...!
کاش تو کوچه پس کوچه شهر دلم پر باشه از نقش تو ...روح تو ...خود تو !!!!
پر باشه از خندهای شیرینمون ...از گریه های آسمونیمون...
از قهر و آشتی های بچگونمون...!!!
آه ! ای روزگار ...! ای روزگار ...! لعنت بر تو !




عزیزان من برای تبادل لینک آماده ام در
قسمت نظر دهید لینک خود را بنویسید همراه با
یه اسم جالب تا من در قسمت پیوند ها
بگذارم
شما هم اگه خواستین وبلاگ من رو با همین نام
در وبلاگ خود بگذارید
این کار تعداد بازدید کنندگان را به طور قابل ملاحظه ای
افزایش میده
ممنون


ای دوست به حال من مسکین نظری کن شاید که به لطفت شبی ارام بگیرم
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده توسط : حسین در ساعت 1:34
چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385
ازغمه کسي اسيرم که زمن خبر ندارد عجب از محبت من که در او اثر ندارد غلط است هرکه گويد دل به دل راه دا
سلام به همه دوستان و بازدیدکنندگان
متاسفانه من یه مدت به خاطره امتحانات
نمیتونم آپ کنم
شرمنده
هر جاي دنيا كه باشي دل من تورو ميخواد
اونور ابرا كه باشي دل من تورو ميخواد
برام كعبه ي عشقي برام قبله ي عادت
از تو خوندن باتو موندن واسه ي من شده عادت
سخت است گلی برای گلدان دلت نداشته باشی

ای خدای آتشفشان های خاموش! حرف هایم را نامه ای خواهم کرد و بر بال پروانه ای سبکبال قرار خواهم داد تا آن را به دست تو برساند و این چنین خواهم نوشت او را دوست دارم،
تا وقتی که هر روز بابونه های وحشی با نوازش آفتاب چشم می گشایند و مرجان های دریایی با صدای لالایی مهتاب بخواب می روند تا وقتی که ....
ای خدای گل های خاکستری! چگونه خواهم توانست دوری او را تحمل کنم در حالی که من باشم و او نباشد؟
چگونه خواهم توانست هر روز به آفتاب سلام دهم در حالی که او نباشد و به زندگی لبخند نزد؟
بدون او شمعدانی های باغچه مان غمگین هستند ... بدون او حتی دیوارهای سفید رنگ مرگ و سیاهی به خود می گیرند.
بدون او محبت دیگر در باغچه ی زندگی ام قدم نمی گذارد.
ای خدای جنگل های مه آلود!بعد از او محبت هایش را هیچ آینه ای به من نشان نخواهد داد.
ای خدای چراغ های خسته و دست های پینه بسته! تا وقتی که چراغ زندگی ام خاموش نشده است و دست هایم یارای نوشتن دارند بر قلب و جان خود و بر روی تک تک گلبرگ های یاس و مریم خواهم نوشت که
(دوستت دارم ای مادر خوبم تا ابد)
مادر ای خون تو در رگ های من
مادر ای دروازه رویای من
مادر ای آموزگار مهربان
تا غروب زندگی پیشم بمان
تقدیم به تمام مادرانی که همیشه نگران بچه های خویش اند و بهترینِ مادرانند.
برای مادرانی که در قید حیات می باشند آرزوی زندگی با عزت و عظمت دارم و برای آنان که در فراق مادر نالانند خواهان صبر و شکیبایی هستم و برای روح آن بزرگوارن عُلوّ درجات را از درگاه خدای مهربان مسألت دارم.

سلام
من بازم اومدم ولی حیف با دست خالی آخه چی کار کنم
من تا کی باید....!
ما از شانس بدمون دیروز آره همین دیروز رفتیم اهواز (خودم تنهایی) رفتم پیش
خواهرم یه سری بزنم و یه خریدی کنم
آره خوب بود جاتون خالی رفتم دانشگاه یعنی با خواهرم رفتم
خیلی خوبه .... خیلی خوبه من رفتمو تو کلاس نشستم
خیلی راحت دخترا پسرا پیش هم نشسته بودنو اینم خودش فرهنگ میخواد که
بعضیا.... خوب اولش واسه من هم یه جورایی بود ولی همون 1 ساعت دوم واسم
عادی بود
از همدیگه سوال میکردنو خلاصه خیلی خوبه ولی تنها ایرادش این بود البته واسه
من... خیلی اروم نشسته بودن سر کلاس همه ساکتِ ساکت بودن آره منم ساعتِ
دوم جام نگرفت و یه دوتا پارازیت انداختم یه دفعه استاد گفت کی نقاشیش خوبه
منم شیطونیم گل کرد و رفتم که برم پای تخته همه خندیدن و تا خواستم برم یه
دخترِ اون جلو نشسته بود زود رفت دوباره همه خندیدن ...اومدم نشستم
خسته شدین ها .....اون پایین یه آهنگ گذاشتم که هر موجود زنده ای رو سرو حال
میاره خدا وکیلی من زیاد اهل آهنگ نیستم ولی این یه چیز دیگست
واسه تو قد یه برگم بی تو راضی به مرگم.

روزگاريست همه عرض بدن ميخواهند همه از دوست فقط چشم و دهن
ميخواهند ديو هستند ولي مثل پري ميپوشند گرگهايي كه لباس پدري
ميپوشند آنچه ديدند به مقياس نظر ميسنجند عشقها را همه با دور كمر
ميسنجند خب، طبيعي است كه يك روزه به پايان برسند عشقهايي كه
سر پيچ خيابان برسند.

این قسمتش واسه خودشه (مریم...)
یعنی میشه... و بیا د بخونه
میگفتم آخه من باید تاکی...... پای عشق تو ......
به خدا من هر کاری میکونم به خاطره توِ . لباس پوشیدنم
غذا خوردنم بیرون نزدنم ...آره کافی نت نرفتنم با بچه ها بیرون نرفتنم ..به خدا همش
به خاطره توِ پیشِ خودم میگم ...
آره همیشه تورو پیشِ خدافرض میکنم میگم آخه من هر کاری میکنم تو
ناظری ....خدا نکنه برم بیرون کسی رو ببینم ...آخه منم یه آدمم. ..یه دفعه دیدی
شیطونه....و یه تیکه بندازم با بچه ها یه شیطونی .... البته فقط واسه همون چند دقیقه
به جریت قسم میخورم که تا حالا نشده کسی رو ببینم برم تو فکرش آره فکر من
دیگه جایی نداره آخه فکرِ تو همشو اِشغال کرده همش فکر میکونم چیکار کنم که ....
سعی میکنم متفاوت باشم تیپمو عوض میکنم .حالتِ موهامو عوض میکنم طرزِ
لباس پوشیدنمو تغییر میدم میرم این و اون طرف خرید میکنم همش به خاطره توِ
از خودم خندم میگیره بعضی وقتها که مطمعن هستم که تو خونه ای و میخوام
برم بیرون یا مثلا مامانمو یا آبجی مو برسونم
با همون وضعی که تو خونم مییام و انگار نه انگار ....اونا بهم میگن مگه دیونه
شدی آخه من چی بهشون بگم: بگم که تو خونه ای پس من چرا ....میگن چرا بعضی
وقتا اینقدر به خودت میرسی که....: بگم آخه به امید تو میام ....
تا کی........
>>>>> این هم اون آهنگی هستش که قولشو دادم <<<<
وا سه من سودی نداره و لی
نگیریش ضرر کردی
گوش کن
بعد درباره آهنگ نظر بده ببینم خوب بوده یا...
دريا، صبور وسنگين
مي خواند و مي نوشت
- "... من خواب نيستم !
خاموش اگر نشستم ،
مرداب نيستم !
روزي كه برخروشم و زنجير بگسلم
روشن شود كه آتشم و آب نيستم !"
ای دوست به حال من مسکین نظری کن شاید که به لطفت شبی ارام بگیرم
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده توسط : حسین در ساعت 16:8
دوشنبه بیستم آذر 1385
سلام
به تمامی دوستان عزیز :
میشه در کل به همتون بگم که ((((((((((((( آره تو راست میگی . عشق بچه بازی
نیست )))))))) آره همتون راست میگید ولی اگه سالها هم طول بکشه پایان کار رو خواهید دید .
گاهی اوقات سکوت هم یک نوعی خود کشی محسوب میشه
فرار از حقیقت حتی خنده زیادی . همه نوعی خود کشی محسوب میشه .....
{marye man}
نمی دونم چی بگم فقط تو بگو
تو رو خدا بگو
آخه برای چی . به خاطر کدامین گناه . . . . . .
آره آره . . . توراست می گی
من آدم نیستم و لیاقت . . . ندارم وای بر من وای بر من
Marye man
-------------------------------------------------------------------------------
یر چرخ من انداخته ای
به خیالت کار مرا ساخته ای ........ من عاشقمو کوه جلو دارم نیست
بارباس دربدر

توی هر گوشه این شهر دارم از عشق تو یادی
می سوزونه من و یاد دلی که به من ندادی
............باش!خدا میخواهد....
به فرض که مال من نباشی
حتی یک روز از غمرم را در کنار من نباشی
لبخند های زیبایت فقط مال دیگران باشد
حضور نابت لحظه های دیگری را پر از نور کند
دستانت عشق را در دستان دیگری بجوید
اما
باز هم می خواهم باشی
بودنت
حادثه ی زیبای روزگار من است.../.
Marye man
و ای حسین !
عاشوراي تو، هر روز صبح خيمهاي برپا ميكند و زمين، تكرار خيمههاي توست، و اين است كه اين فجر بيزوال همواره برپاست و اين قطعه تاريخ بر پر خورشيد گره خورده است....

کسی که نرفته کربلا یه آرزو داره ولی کسی رفته هزار آرزو.
-------------------------------
همیشه پایانی وجود دارد
اینم پایان ماست
هروقت ديدي دعاهات مستجاب نميشه....
به خودت شك كن....
نه به مهرباني مهربانترين ....
اليس الله بكاف عبده....
آيا خداوند کفايت بنده اش را نمي کند؟

این آخرین تلاشمه واسه بدست آوردنت
باور کن این قلبو نرو این التماسه آخره
چقد می خوای تو بشکنی غرور این شکسته رو
هر چی می خوای بگی بگو اما نگو بهم
برو . . .
این دلو عاشقش نکن اگه منو دوست نداری
راحت بگو اگه می خوای قلب منو جا بذاری
Marye man

می رسد روزی که روز ها را بی من سر کنی
می رسد روزی که مرگ عشق را باور کنی
می رسد روزی که کنار عکس من
شعر های کهنه ام را مو به مو از بر کنی
Marye man

به یاد اشنایان اشنا باش
به پیمانی که بستیم با وفا باش
که یاد تو همیشه خاطرم هست
تو هم هر جا که هستی یادمان باش
ای دوست به حال من مسکین نظری کن شاید که به لطفت شبی ارام بگیرم
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده توسط : حسین در ساعت 15:36
چهارشنبه پانزدهم آذر 1385
سلام من فردا
سلام
فردا واسه من روز مهمی هست
آخه میخوام یه ریسک بکنم و خیلی نگرانم
نیمیدونم نمیدونم چیکار کنم خدا کنه به هدفم برسم
شما هم واسم دعا کنین خدا وکیلی اگر به هدفم رسیدم حتما
شما رو فراوش نمیکنم.......
آره آره میخوام دل یه دریا بزنم برم سراغش
ندیدنش ناراحتم میکنه و یک هفته حالم گرفتس
موقعی هم که میبینمش خیلی بی قراری میکنم آخه خیلی دل
رباعی میکنه
خواهشن اگر کسی نظری هم فکری... یا میخواد به
من کمک کنه دریغ نکنه
به دیدارم بیا ای یار که من در بند پائیزم مرا همخانه کن با خویش که با عشق تو لبریزم
از این شبهای تکراری ببر من را به بیداری رفیق فصل دلتنگی تو از دردرم خبر داری
همیشه وقت تنهایی تو یارو یاورم هستی تو حرف اولم بودی تو حرف آخرم هستی
به دیدارم بیا ای یارم مرا لبریز خواستن کن اگر میل سفر داری تو با من عزم رفتن کن
منو پر کن پر از خوابی که با تو دیدنی باشه نگاهم را تو فهمیدی
سکوتم را تو میشنیدی ولی افسوس و صد افسوس که حالم را نپرسیدی!...
دختر کوری در این دنیای نامرد زندگی میکرد این دختر دوست پسری داشت
که عاشق اون بود دختره همیشه میگفت اگه چشمامو داشتم و بینا بودم
همیشه با اون می موندم یه روز یکی پیدا شد که به اون دختر چشماشو
بده وقتی دختر ه بینا شد دید که دوست پسرش کوره بهش گفت من دیگه
تو رو نمیخوام برو .پسره با ناراحتی رفت و یه لبخند تلخ بهش زد و گفت
مراقب چشمای من باش
-----------------------------------------------------------------------------------
عشق از ديد گاه آدمهاي معمولي مثل خودمون:
1 .عشق از ديد حاج آقا : استغفرالله باز از اين حرفاي بي ناموســي زدي ؟!
( جمله عاشقانه : خداوند همه جوانان رو به راه راست هدايت كنه )
.عشق از ديد يك رياضيدان : عشق يعني دوست داشتن بدون فرمـــول !
( جمله عاشقانه : آه عزيزم به اندازه سطح زير منحني دوستت دارم )
.عشق از ديد رحيم گوشكوب بقال سر كوچه : والا زمان ما عشق مشق نبود ننمـون رفت اين فاطي اتوماتيك رو واسمون گرفت !
( جمله عاشقانه : هوي فاطي شام چي داريم ؟ )
. عشق از ديد مرتضي ايدزي ( در زندان ) : اوچيكتيم عشقي !
( جمله عاشقانه : خاك زير پاتيم ... نشاشي كه گل ميشيم )
. عشق از ديد ننه بزرگم : نزن ننه اين حرفارو ! راستي اين دختر بتـــــول خانوم خيلي دختر خوب و با كمالاتيه !
( جمله عاشقانه : بريم خواستگاري ... )
.عشق از ديد غلام شوفر : رادياتور عشق من از برايت جوش آمده ! باور نداري بر آمپرم بنگر!
( جمله عاشقانه : عزيزم دوست دارم ! بووووو بوووووو بوووووغ )
.عشق از ديد دختراي ترشيده : خدا جون يعني ميشه بياد خواستگاريم ؟!!
( جمله عاشقانه : يا شابدالعظيم 1000 تومن نذرت كه بياد خواستگاريم )
.عشق از ديد بابام : آخه پسر عشق واست نون و آب ميشه ؟! حالا بگو ببينم باباش چي كارست ؟
( جمله عاشقانه : برو دختر حاج آقارو بگير )
10.عشق از نگاه ننم : وا مگه تو امسال كنكور نداري ؟! عشق باشه واسه بعد !
( جمله عاشقانه : اوا غذام سوخت
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده توسط : حسین در ساعت 15:26
یکشنبه دوازدهم آذر 1385

دام عشق
به دام عشق افتادم خدایا
مکن زین بند ازادم خدایا
بسوزم گر چه از این اتش عشق
ولی زین سوختن شادم خدایا
اگر از اتش عشقم رهانی
کند این قصه بنیادم خدایا
چو خاکستر شدم از اتش عشق
بده ان لحظه بر بادم خدایا
همه روز و شبم ز ان شور و شیرین
تو دانی همچو فرهادم خدایا
تو میدانی به راه عشق جانان
همه هستی زک فدادم خدایا
خراب از می چو گشتم دولت عشق
نمود اباد ابادم خدایا
به مکتب غیر درس عشق ناموخت
مرا ان پیر استادم خدایا
فهیمی را نباشد جز تو یاری
مبر انی تو از یادم خدایا




عزیزان من برای تبادل لینک آماده ام در
قسمت نظر دهید لینک خود را بنویسید همراه با
یه اسم جالب تا من در قسمت پیوند ها
بگذارم
شما هم اگه خواستین وبلاگ من رو با همین نام
در وبلاگ خود بگذارید
این کار تعداد بازدید کنندگان را به طور قابل ملاحظه ای
افزایش میده
ممنون



ادامه مطلب
+ ا نوشته شده توسط : حسین در ساعت 18:25
جمعه دهم آذر 1385
سلام (در جواب زهرا خانوم که لطف کردن و نظر دادن واز ما
مشورت خواستن)
سلام زهرا خانم .........
نمیدونم به خدا نمیدونم چی بگم بعضی وقتها که میرم تو فکر لا خودم یه فکرهایی
میکنم که من هم مثل این همه مردم این همه دوستام و خیلی های دیگه این کاراو کنار بزارم
و به پای اون ننشینم و به هرکی که واسم خندید و ok داد رفیق بشم و بعدشم به قول
دوستام یه حالی...و خداحافظ ولی نمیتونم بپذیرم که به احساسات یه نفر بازی
کنم .....نمیخوام هم کسی با احساساتم بازی کنه ..........اول خدا که همه چیزو میدونه
بعدشم دوستام میدونن که من چه بچه ای هستم یا یه حرفی که خودش یه من گفت که نه
جواب ردی بود ولی یه جورایی یاید صبر کنم....1 ساعت گریه کردمو خدا میدونه 1 ماه شاید
بیشتر بد رقم حالم گرفته بود ....خدا میدونه این یک ماه رو تو بهترین جاهای کشور بودم ولی
حیف اینطوری ................

درمورد این موضوعی هم که مطرح کردید : میخوام فقط با یه جمله
جوابتون رو بدم :
((سعی کن بین اونی که دوستت میداره و دوستش داری اونی رو انتخواب کنی که دوستت
میداره .....آخه او کسی که دوست داری ممکنه یه روزی کسه دیگه ای رو دست بداره))
من که یه مذکرم و خوصوصیات خودمون رو خوب میدونم و میدونم ای موضو ع در مورد آفایون
حدودآ ۹۹ درصد صدق میکنه
عاشقانه ها
عشق یعنی اینکه بدونی کسی منتظر تلفن شماست.
عشق یعنی یه نفر دیگه هم آرزوهات رو بدونه.
عشق یعنی بدانی که چه خواهد گفت.
عشق یعنی وقتی نیست به یاد خاطرات اون لبخند بزنی.
عشق یعنی به خاطر اون پا روی دلت بزاری.
عشق یعنی تفاهم در مشکلات.
عشق یعنی بدونی که نمیشه اما نتونی ترکش کنی.
عشق یعنی وقتی دیدیش تنت آنقدر گرم بشه که دکمه پیراهنت رو بازکنی یا آستینت را بالا بزنی.
عشق یعنی فرار از تیرس نگاه معشوقت حتی در تابلو ترین نقطه دنیا.
عشق یعنی وقتی سفر رفتی توی جیبت قلبشو با خودت ببری.
عشق یعنی چیزی رو شریکی خوردن.
عشق یعنی آرامش در کنار معشوق حتی در هنگام درد.
عشق یعنی فراموشی درد یک جراحت.
عشق یعنی فراموشی معشوق.................
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده توسط : حسین در ساعت 18:15
پنجشنبه نهم آذر 1385
سلام
سلام
من این هفته تایم صبح هستم
خوبه بد نیست فقط هوا یه کم اذیت میکنه
راستی کنار مدرسه مون یه مدرسه ساختن که
دیروز افتتاح شدآره ٱره مدرسه دخترانست ولی راهنماییه
البته اینم بگم از ما که گذشته آخه من تنها هدفمو انتخاب کردمو
محال از یاد ببرم یا خدایی نکرده چشمم به کسه دیکه
خیره بشه ولی متاسفانه هنوز اون نمیودونه
ولی من با خودم که صحبت میکنم
اینطوری خودمو راضی میکنم
که که خدایی هم هست که اون همه
چیزو میبنه ومیدونهمیدونم که اون اینطوری
بیشتر کمکم کرده و میکنه
ولی من .......................................................ام
-----------------------»


«--------------------
به چشمانت بیاموز که هرکس ارزش دیدن ندارد.
باز امدم بنویسم از خواستن ونرسیدن وای عاشقان بدانید برای
رسیدن تنهاخواستن
کافی نیست باید از جان هم گذشت وای انان که رسیدن برایتان کوهی شده فقط
بدانید با یک احساس خوب میتوانید کوه را بردارید.
من پیغام شکفتن را به شما دادم این شما و این پاکی احساستان با ارزوی موفقیت

{marye man}
تلخترين لحظه هارو كسي براي آدم مي سازه
كه قشنگترين لحظه هارو باهاش داشتي
-----------------------------------------------------------------
يادگاري.....
گفت:مي خوام برات يه يادگاري بنويسم
گفتم:کجا؟
گفت:رو قلبت.
گفتم:مگه ميتوني؟
گفت:سخت نيست آسونه
گفتم:باشه بنويس تا هميشه به يادگار بمونه
يه خنجر برداشت
گفتم: اين چيه؟
گفت:سيسسس
ساکت شدم
گفتم:بنويس ديگه چرا معطلي.
خنجر رو برداشت و با تيزي خنجر نوشت:
دوستت دارم ديوونه
اون رفته ,خيلي وقته ,کجا؟ نميدونم.
اما هنوز زخم خنجرش يادگاري رو قلبم مونده
خداوکیلی من به این جملات به قدر ایمانم به خوده خودا ایمان دارم..........



هر چي رو از ته دل از خدا بخواي بهت مي ده ...اگر هم نده عوضش يه
چيزاي قشنگ مي ده که با هيچ چي تو دنيا عوضش نمي کني... ...ممنونم خدايا...
...گلم... ...گلم..
[marye man]

[marye man]
دلم برای کسی تنگ
است
که آفتاب صداقت را
به میمانی گلهای
باغ می آورد
وگیسوان بلندش را به بادها می داد
و دستهای سپیدش را به آب می بخشد
دلم برای کسی تنگ
است
که چشمهای
قشنگش را
به عمق آبی دریای واژگون می دوخت
وشعرهای خوشی چون پرنده ها می خواند
کسی که بی من ماند
کسی که با من نیست
کسی...
دگر کافی ست
*************************
ای روزگار.....
روزگاری شهر ما ویران نبود
دین فروشی اینقدر ارزان نبود
صحبت از موسیقی عرفان نبود
هیچ صوتی بهتر از قران نبود
دختران را بی حجابی ننگ بود
رنگ چادر بهتراز هر رنگ بود
دختر حجب وحیـــــــا قرتی نبود
-------------------------------------------------------------------------
** در نگاه كساني كه پرواز را نمي فهمند ، هر چه بيشتر اوج بگيري كوچكتر خواهي شد**
تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ...
تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست ...
تنهايي را دوست دام زيرا تجربه کردم ...
تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست ...
تنهايي را دوست دارم زيرا...
در کلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار کشيدنم
را پنهان خواهم کرد.............

[marye man]
*************************************************
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده توسط : حسین در ساعت 12:42